خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





بازگشت ( دل نوشته )

    غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌.

    پياده آمده‌ بودم‌، پياده خواهم رفت‌.

    طلسم غربتم امشب شكسته خواهدشد.

    و سفره‌ای كه تهی ‌بود، بسته خواهدشد.

    و در حوالی شبهای عيد، همسايه‌!

    صدای گريه نخواهی شنيد، همسايه‌!

    همان غريبه كه قلك نداشت‌، خواهد رفت‌

    و كودكی كه عروسك نداشت‌، خواهد رفت‌

    منم تمام افق را به رنج گرديده‌،

    منم كه هر كه مرا ديده‌، در گذر ديده‌

    منم كه نانی اگر داشتم‌، از آجر بود

    و سفره‌ام ـ كه نبود ـ از گرسنگی پر بود

    به هرچه آينه‌، تصويری از شكست من است‌

    به سنگ‌ سنگ بناها، نشان دست من است‌

    اگر به لطف و اگر قهر، می ‌شناسندم‌

    تمام مردم اين شهر، می ‌شناسندم‌

    من ايستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد

    نماز خواندم‌، اگر دهر ابن ‌ملجم شد

    طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد

    و سفره‌ام كه تهی بود، بسته خواهد شد

    غروب در نفس گرم جاده خواهم ‌رفت‌

    پياده آمده‌ بودم‌، پياده خواهم ‌رفت‌

    چگونه بازنگردم‌، كه سنگرم آنجاست‌

    چگونه‌؟ آه‌، مزار برادرم آنجاست‌

    چگونه باز نگردم كه مسجد و محراب‌

    و تيغ‌، منتظر بوسه بر سرم آنجاست‌

    اقامه بود و اذان بود آنچه اينجا بود

    قيام ‌بستن و الله اكبرم آنجاست‌

    شكسته ‌بالی ‌ام اينجا شكست طاقت نيست‌

    كرانه‌ای كه در آن خوب می ‌پرم‌، آنجاست‌

    مگير خرده كه يك پا و يك عصا دارم‌

    مگير خرده‌، كه آن پای ديگرم آنجاست‌

    شكسته می ‌گذرم امشب از كنار شما

    و شرمسارم از الطاف بی ‌شمار شما

    من از سكوت شب سردتان خبر دارم‌

    شهيد داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم‌

    تو هم به ‌سان من از يك ستاره سر ديدی

    پدر نديدی و خاكستر پدر ديدی

    تويی كه كوچهء غربت سپرده‌ای با من‌

    و نعش سوخته بر شانه برده‌ای با من‌

    تو زخم ديدی اگر تازيانه من خوردم‌

    تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم‌

    اگرچه مزرع ما دانه‌های جو هم داشت‌

    و چند بتهء مستوجب درو هم داشت‌

    اگرچه تلخ شد آرامش هميشهء تان‌

    اگرچه كودك من سنگ زد به شيشهء تان‌

    اگرچه متهم جرم مستند بودم‌

    اگرچه لايق سنگينی لحد بودم‌

    دم سفر مپسنديد نا اميد مرا

    ولو دروغ‌، عزيزان‌! بحل كنيد مرا

    تمام آنچه ندارم‌، نهاده خواهم ‌رفت‌

    پياده آمده‌ بودم‌، پياده خواهم ‌رفت‌

    به اين امام قسم‌، چيز ديگری نبرم‌

    به‌جز غبار حرم‌، چيز ديگری نبرم‌

    خدا زياد كند اجر دين و دنياتان‌

    و مستجاب شود باقی دعاهاتان‌

    هميشه قلك فرزندهايتان پر باد

    و نان دشمنتان ـ هر كه هست ـ آجر باد

     محمد كاظم كاظمي ( شاعر افغان )


    این مطلب تا کنون 7 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : آنجاست‌ ,خواهم ,پياده ,اگرچه ,‌رفت‌ ,شكسته ,خواهم ‌رفت‌ ,پياده خواهم ,آمده‌ بودم‌، ,بودم‌، پياده ,پياده آمده‌ ,پياده آمده‌ بودم‌، ,بودم‌، پياده خواهم ,آمده‌ بودم‌، پياده ,پياده خواهم ‌رفت‌ ,
    بازگشت ( دل نوشته )

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده